X
تبلیغات
هیئت منتظران روستاهای میانخره و وراوی

هیئت منتظران روستاهای میانخره و وراوی

قدمگاه امام زمان روستای میانخره قدیم

آدرس جدید ما

با سلام

ما کوچ کردیم به آدرس زیر

http://hokal.blogfa.com

منتظرتون هستیم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:56  توسط داود بستان  | 

کلنگ زنی جاده روستاهای میانخره و وراوی توسط استاندار بوشهر

به نام خالق زیبایی ها

خبری جزاب برای همولایتی ها

با سلام

امروز شاهد کلنگ زنی جاده روستاهای میانخره و وراوی توسط استاندار محترم استان بوشهر بودیم

که این مراسم با حضور  برخی از مقامات عالی رتبه استان و شهرستان دشتی در صبح امروز برگزار گردید

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 16:13  توسط داود بستان  | 

شاهكار هنري حضرت علي(ع): خطبه بدون نقطه همراه با ترجمه فارسی

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

----------------------------------------------

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ )

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:18  توسط داود بستان  | 

عید نوروز

نوروز نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

ای خدا کاش شود سال نو ام عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

عید نوروز بر شما منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد

هر روزتان نوروز              نوروزتان پیروز

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 16:11  توسط داود بستان  | 

عید تا عید قربان تا غدیر

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند
غدیر
غدیر
غدیر
خم
مبارک
 

باسمه تعالی 

« از آدم تا خاتم ، از شیث تا علی  . . .  » 

بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان  تمامی پیامبران الهی  از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند . نام وصی آدم ، " هبة الله " بود که به زبان عبرانی ، " شیث " است . وصی ابراهیم " اسماعیل " ، وصی یعقوب " یوسف "، و وصی موسی " یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف " می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود . وصی عیسی نیز" شمعون " نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور ، بسنده می کنیم .

یعقوبی ( یکی از مورخین بزرگ اسلامی ) ، درباره وصیت آدم به شیث می گوید : " هنگامی که مرگ آدم فرارسید ، " شیث " را وصی خود گردانید "(1). طبری ( صاحب تاریخ الرسل و الملوک ) نیز می گوید : " هبة الله یا به زبان عبرانی" شیث " ،  وصی آدم بود  و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت ، وصی پدرش آدم بود ".(2) ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند : " تفسیر شیث ، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید ، شیث را وصی خود قرار داد ". (3)

همانگونه که ذکر گردید ، وصی عیسی ، " شمعون" نام داشت . شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی ، باب 10 ، درباره او می گوید : " سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید ، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند . نامهای 12 رسول چنین اند : اول شمعون معروف به پطرس . . . "

در انجیل یوحنا ، باب 21 ، شماره 18 – 15 ، آمده است که عیسی او را وصی خود قرار داد و به وی گفت : " گوسفندانم را شبانی کن " ، کنایه از اینکه مؤمنان به مرا ، سرپرستی نما .

و در قاموس کتاب مقدس نیز آمده که : " مسیح او را برای هدایت کنیسه ( عبادتگاه مسیحیان)، تعیین نمود "

اما " یوشع بن نون "(4)  که وصی موسی است . در ماده " یوشع " قاموس کتاب مقدس به نقل از تورات گوید :" یوشع بن نون با موسی در کوه سینا بود و به عبادت گوساله در عهد هارون(5)  آلوده نگردید " . حتی جالبتر آنست که نص داستان تعیین و معرفی او بوسیله موسی در باب 27  سـِفـر اعداد کتاب مقدس این چنین آمده است :

" و موسی به خداوند عرض کرده گفت :õ ملتمس اینکه " یهوه" ، خدای ارواح تمامی بشر ، کسی را بر این جماعت بگمارد õ که پیش روی ایشان بیرون رود و پیش روی ایشان داخل شود و ایشان را بیرون برد و ایشان را درآورد تا جماعت خداوند ، مثل گوسفندان بی شبان نباشند . õ و خداوند به موسی گفت : یوشع بن نون را که مردی صاحب روح است ، گرفته ، دست خود را بر او بگذار õ و او را به حضور " العازار کاهن "(6) و به حضور تمامی جماعت برپا داشته در نظر ایشان به وی وصیت نما õ و از عزت خود بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل او را اطاعت نمایند . õ و او به حضور العازار کاهن بایستد تا از برای او به حکم " اوریم "(7) ، به حضور خداوند سؤال نماید و به فرمان وی ، او و تمامی بنی اسرائیل با وی و تمامی جماعت بیرون روند و به فرمان وی داخل شوند . õ پس موسی به نوعی که خداوند او را امر فرموده بود ، عمل نموده یوشع را گرفت و او را به حضور العازار کاهن و به حضور تمامی جماعت بر پا داشت õ و دستهای خود را بر او گذاشته او را به طوری که خداوند به واسطه موسی گفته بود ، وصیت نمود . õ "(8)

داستان قیام و اقدام او به کار بنی اسرائیل و جنگهای وی ، در 23 باب " سِفـر یوشع بن نون " آمده است .

خاتم الأنبـیاء ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نیز پیـامبری نو ظهـور و جدای از پیامبـران پیشیـن نبود(9) تا امت خویـش را بـدون تعییـن    "وصی" و" ولی امر" رها سازد . او همان کسی است که جامعه اسلامی کوچک مدینه را به هنگام غیبت خویش ، یک لحظه هم بدون رهبر رها ننمود و هر بار که شهر مدینه را حتی برای مدتی کوتاه ترک می نمود ، شخصی را به جانشینی خویش منصوب می داشت (10).  آری ، محال است که خاتم الأنبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم ) و دیگر رسولان خدا ، جامعه اسلامی را برای همیشه تاریخ رها سازند و "ولی امر" پس از خود را تعیین ننمایند . نه تنها پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم  ) رهبر جامعه  و وصی خویش را معین نمود ، بلکه از این جهت نیز شباهتهای شگفت انگیزی با پیامبران دیگر دارد .

به عنوان نمونه ، همانگونه که ذکر شد ، یوشع بن نون با موسی در " طور سینا "(11) بود و به گوساله پرستی آلوده نگردید و خداوند به موسی فرمان داد تا او را وصی پس از خود گرداند تا بندگان خدا همانند گوسفندان بی شبان نباشند .

امام علی (علیه السلام ) نیز با پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در " غار حرا " بود و هرگز به بت پرستی آلوده نگردید . همانگونه که موسی از جانب پروردگار مأمور گشت تا در حضور مردم ، وصی خویش را معرفی کند ،  خداوند خاتم الأنبیاء ( صلی الله علیه و آله و سلم ) را نیز فرمان داد تا در بازگشت از " حجة الوداع "، امام علی ( علیه السلام ) را فراروی حاجیان ، "ولی امر" امت پس از خود تعیین نماید و امت را پس از خویش بدون صاحب رها نسازد .

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در " غدیر خم " این فرمان را با صدائی رسا اعلام داشت و اما علی ( علیه السلام) را ولی عهد پس از خود قرار داد . بدین طریق آنچه که در باره  همانندی امت با بنی اسرائیل فرموده بود که : " هر چه بر بنی اسرائیل رسید ، بر امت من نیز می رسد "(12) ، راست و صادق آمد .  

( بر گرفته از کتاب گرانقدر " معالم المدرستین " ، تألیف : علامه سید مرتضی عسکری ( با اندکی تصرف ) ) 

 

به همین مناسبت هیئت منتظران ظهور روستاهای میانخره و وراوی جشن بزرگی را در حسینیه عاشقان ثارالله روستای میانخره در نظر گرفته اند که حضور شما سروران عزیز را در این جشن بزرگ خواستاریم تا از اجر این جشن در این روز بزرگ بهره مند شوید و ذخیره ای باشد برای روز بزرگ آخرت تا که مولایمان علی (ع) بفریادمان رسد.    وعده ما روز عید سعید غدیر خم در حسینیه عاشقان ثارالله روستای میانخره

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 19:41  توسط داود بستان  | 

مرحوم غلامرضا مزارعی

 


با سلام خدمت شما
در روز جمعه مورخ 18/8/88 آقاي غلامرضا مزارعي پس از اتمام بازي و در حال تعويض لباس ورزشي خود در زمين فوتبال روستاي ميانخره  بر اثر ايست قلبي جان به جان آفرين تسليم كرد در ضمن ايشان در تيم هاي پاس و عقاب شهر خورموج و هلال نخل روستاي ميانخره عضويت داشته است .
 روحش شاد و يادش گرامي باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:35  توسط داود بستان  | 

نقش روحانیت دشتی در مبارزه با استعمار

نقش علماء دشتی در مبارزه با استبداد داخلی و تجاوز خارجی همگام می باشد با همراهی بزرگان منطقه که اداره ی دشتی را به دست داشته اند و این خود یک قانون اجتماعی از دیرباز است که قدرت و روحانیت با هم بوده است چنانکه همنشین دیگر که ثروت باشد از آن دو جدا شدنی نیست و ...

نقش روحانیت دشتی در مبارزه با استعمار

حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمد فولادي

 

گزارشی به خوانندگان و مردم بزرگ دشتی (خورموج) : خود، مرا دعوت کردند و برای همایش «نقش روحانیون دشتی در مبارزه با استعمار» مقاله خواستند و دو مقاله ارائه شده به همایش، از من پذیرفتند و برای ارائه یکی از آن دو مقاله برای قرائت به خانه ی خویش همایش (خورموج) فرا خواندند. آنگاه که به در خانه ایشان از راهی دور (بدون اطلاع از تصمیم نیمه شبشان) آمدم، مرا راه ندادند - يعنی اجازه قرائت مقاله ام ندادند- مرا تعجب آمد که جای محمدخان دشتی نشسته باشی و بر مردم شجاع و مهمان نواز دشتی (خورموج) حکمرانی کنی و با ميهمان خود اینگونه رفتار نمائی و حتی خود را به آن ميهمان نشان نداده و از او عذری هم حتی نخواسته (هر چند کسانی که در این مسئله نقشی نداشتند بزرگوارانه اظهار شرمندگی نمودند اما آنها مأمور بودند و معذور و البته عزتمند همچون همه ی مردم دشتی) که گویا اتفاقی نیفتاده است!!!

هر چند خُردی اینان گَردی بر بزرگی مردم بزرگ خورموج نمی نشاند که بسیار جاها روزگار چنین کرده است و برای من نیز این نمونه رفتارها تحمل پذیر شده است که با بزرگمان «خالوحسین دشتی فولادی» نیز از خُردان روزگار بی مهری ها رفته است.

و من به آن همایش آمده بودم که از « خالو» بگویم و خود البته از قرائت مقالاتی که توسط محققین ارجمند خوانده شد، بهره بسیار بردم مخصوصاً از سخنان ارزشمند و حکمت آموز عالم ربانی استانمان حضرت آیت الله حاج سید مصطفی حسینی دشتی بوشهری که با تنی رنجور و دلی آگاه، مصباح قرآنی روشن در دست، راه امروز و فردا را برای شنوندگان خود نشان داد. خدای به ایشان و نادر افرادی همانند او عمری طولانی و به دردمندان آگاه زمانمان دلیری و آزادگی عطا فرماید، و فرهنگمان را از مردانگی و عزتمندی محروم نفرماید.

 

 

 

مقدمه: به طور کلی روحانیت مذاهب در همه ی زمانها از قدرت اجتماعی در بین ملتها و نزد دولتها برخوردار بوده اند و نقش اساسی در فرهنگ و تمدن و همچنین در نظامهای سیاسی و حرکتهای اجتماعی ایفا کرده اند و آن نیز چه در جنبه های مثبت و چه در جنبه های منفی، چه در رشد و آزادی و تعالی ملتها و چه در رکود و استبداد و ارتجاع. چرا که روحانیت هر مذهب و دینی دارای جایگاه و پایگاه مردمی و مقدسی است که در بیشتر زمانها مردم به دنبال آنها حرکت کرده و فرمان آنها را لازم و واجب بر خود می شمرده اند.

و این امر از دیرباز، از ایران باستان گرفته تا اندازه ای در عصر جدید و دوران مدرن نیز صادق است.

روحانیت شیعه که از عصر غیبت به عنوان عالمان دین و وارثان علوم امامت و مبلغان شریعت، جایگاه مخصوص در فرهنگ اسلامی داشته اند، بیش از روحانیون مذاهب دیگر از قدرت اجتماعی و نفوذ کلام و فرمان در نزد پیروان خود برخوردار بوده و در برهه های مختلف و حساس زمانی از آن بهره جسته اند به همین لحاظ مردم نیز نگاه و انتظاری دیگر از آنها داشته اند. تاریخ جهان اسلام و به خصوص تشیع گواه حضور همیشگی عالمان دینی در صحنه های سرنوشت ساز اجتماعی دارد که حکایت از پیشتازی آنان در هر جنبش و حرکت اصلاحی و یا اعتراضی در طول تاریخ خویش می کند. اگر بخواهیم شاهدی انکارناپذیر ارائه دهیم کافی است نگاهی به سده ی اخیر بیاندازیم و به مشروطیت در ایران و حوادث پس از آن، نظری افکنیم که چگونه عالمان بزرگ شیعی پیشتاز و یا هماهنگ با حرکتهای مردمی برای اصلاح وضعیت اجتماعی و نظام سیاسی بوده به گونه ای که این سخن از مرحوم دکتر شریعتی که اگر نگوییم به عنوان یک اصل، به عنوان یک شعار در آمد که: «پیشاپیش هر نهضت ضد استعماری و هر جنبش انقلابی و مترقی چهره یک یا چند آخوند را در این یک قرن می بینیم از سید جمال بگیر و میرزا حسن شیرازی و بشمار تا مشروطه و نهضت ...1»

روحانیت جنوب کشور، فارس و بوشهر و از جمله دشتی نیز بر اساس جایگاه مردمی و اجتماعی خویش و تعهد مذهبی از مشروطیت تا حوادث مهم بعد از آن، در مخالفت با استبداد و ایجاد مشروطیت و در مبارزه با استعمار و تهاجم و اشغال بیگانگان در مجموع حضور فعال و چشمگیری داشته است.

این مقاله بنایش بر آن است که بیشتر تمرکز بر منطقه دشتی و نقش روحانیون آن در مبارزه با استعمار داشته باشد و تا آنجائی که مدارک، اسناد و کتب منتشر شده یاری می کند، نگاهی هر چند به اختصار اما تا آنجا که اسناد کمک می کند نظری جامع داشته باشد و نقص های موجود در آن، ناشی از فرصت و مجال اندک که مانع تحقیق شفاهی و میدانی شده و تنها اکتفا به اسناد مکتوب و کتابهای مطبوع دردسترس شده است.

«سرزمین دشتی»

منطقه دشتی واقع در جنوب غربی ایران 27 میلی جنوب شرقی بوشهر و درکرانه ایرانی خلیج فارس از روزگاران کهن منطقه ای آباد و حاصلخیز و دارای موقعیت اقتصادی و پراهمیت بوده و موردنظر پایتخت نشینان و سلاطین افشار و قاجار، به همین لحاظ از صحنه های فعالیتهای سیاسی دولتهای بزرگ و رقابتهای اقتصادی بدور نبوده است.

منطقه دشتی توسط خان اداره می شده است و گذر رود مُند بر جایگاه دشتی افزوده و از ارزش بیشتری از حیث اقتصادی و استراتژی برخوردار نموده است به حدی که منطقه را ماندنستان می خواندند و برای به دست آوردن قدرت منطقه و یا هر ناحیه زد وخوردها و تغییر وتحولات بسیار رخ می داده و بر سرخانی و یا کدخدائی، بعضی اوقات قوم و خویش را نمی شناخته است و برای نابودی رقیب نقشه های عجیب می کشیدند.

دشتی از نعمت زمین و دریا هردو بهره مند و رودخانه مند پاسخگوی آب را داده و مردمش برخوردار، از وقتی که ساحل، دریا و کوه را از دست داد مردمانش فقیر شدند و به مرور زمان مجبور به مهاجرت و یا رعیتی دیگران، برای گذران زندگی مجبور به مهاجرت به کشورهای خلیج و یا شهرهایی چون آبادان و... شدند و اهمیت تاریخی آن نیز از دست رفت.

مردم دشتی با مقایسه با مناطق دیگر از فرهنگ مذهبی بیشتری برخوردار بودند و حتی خوانین و کدخداهای آن نیز همچون مردمش مقید به آداب و احکام مذهبی و متعصب در آن، به گونه ای که هر کدخدائی یک روحانی مخصوص در بیت خویش داشته و محل رجوع برای حل مسایل دینی یا برگزاری مراسمی چون عزاداری سیدالشهدا و حتی گاهی اوقات هنگام متواری شدن کدخدا، آن روحانی با خود برده و در فرصتهای مناسب روضه خوانی داشته اند. همچون مرحوم «علی سمیل» کدخدای نوکن که مردی مؤمن و دوستدار اهل بیت و برای سادات احترام بسیار قایل بوده اند یا فردی مانند خالو حسین دشتی بردخونی، که در تقوا و تقید به آداب اسلامی و انجام فرائض و مناجات، زبانزد خاص و عام بوده اند. حتی می توان گفت: امری چون روضه خوانی در منطقه دشتی رسم بوده است لذا کتاب «روضه الشهدا» ملا حسین کاشفی بسیار دست نویس می شده و در خانه ی کدخداها و شخصیت های صاحب نام هر منطقه یافت شده و در ماه محرم الحرام از اول محرم تا آخر دهه می خواندند. مردم دشتی دارای طبعی بلند و مردمدار و رعایت کننده ی حلال و حرام و در یک جمله اهل ایمان بوده اند و همین نشان از حضور روحانیت و عالمان پرهیزگار در میان آنان دارد. زندگی آنان سبک زندگی دهقانی قدیم، یک زندگی دودمانی و باستانی که دارای حواشی بسیار بوده است، کدخدایان منطقه دشتی هم متمول و صاحب مکنت و هم دارای تفنگچی و نیزدارای روحانی و جنبه ی مذهبی  و بعضی از آنان خود در مسایل دینی دارای اطلاعات در خور توجه و افرادی مسئله دان و متشرع بوده اند. البته تذکر این نکته ضروری است که این گفتار به معنای نفی خطاهای کوچک و بزرگ آنان نیست و یا تأیید بعضاً ستمهائی که به دست عده ای از آنها نسبت به رعیت صورت گرفته است نمی باشد که خاصیت بر قدرت و فرمان نشستن از حد خویش تجاوز کردن است، کافی است چشم باز کنیم تا آنچه باورناکردنی است آن را ببینیم!!

چنانکه خود محمدخان دشتی گفت:

هزاران خانه را بر باد دادم/  که تا بنیاد یک خانه نهادم

از این دست استدم زان دست دادم/ ستم کردم کرم نامش نهادم

 

«روحانیون دشتی و مبارزه با استبداد»

نقش علماء دشتی در مبارزه با استبداد داخلی و تجاوز خارجی همگام می باشد با همراهی بزرگان منطقه که اداره ی دشتی را به دست داشته اند و این خود یک قانون اجتماعی از دیرباز است که قدرت و روحانیت با هم بوده است چنانکه همنشین دیگر که ثروت باشد از آن دو جدا شدنی نیست و در زمان ها و موقعیتهای مختلف خود را به شکلهای مختلف نشان داده است، چه در جوانب مثبت آن و چه در جوانب منفی.

شاید بتوان گفت اولین حرکت بزرگ و با اهمیت در تاریخ دشتی از نظر سیاسی «تصرف بوشهر» توسط آیت الله سید مرتضی اهرمی «ملقب به علم الهدی» است که برای مبارزه با استبداد و به دست گرفتن امور بوشهر و در مخالفت با روی کار آمدن محمدعلی شاه، صورت پذیرفت. مرحوم سید مرتضی از مجتهد بن و مبارزین زمان خود و از شاگردان آخوند خراسانی و اصالتاً دشتی است چرا که جدشان «سید باقر» ازسادات کاکی و پدرشان «سید جعفر» از کاکی به اهرم مهاجرت می کند و در آنجا رحل اقامت می افکند.(2)

محمدعلی شاه قاجار با به توپ بستن مجلس در جمادی الاولی 1326 (هـ .ق) دوره جدیدی را در تاریخ تحولات سیاسی ایران با نام استبداد صغیر آغاز کرد که در سراسر کشور با واکنشهای سرسختانه ای از طرف انقلابیون روبرو شد. مردم جنوب ایران و به ویژه بوشهر که از موقعیت سیاسی، تجاری و فرهنگی برجسته ای برخوردار بودند، با حمایت و رهبری سید مرتضی مجتهد اهرمی (علم الهدی) که از شاگردان آخوند خراسانی بودند، در شب 23 آوریل 1909 م، ربیع الاول 1327 ق در یک اقدام سریع و بدون خونریزی، بوشهر را تصرف کرده و حاکم منصوب از جانب محمدعلی شاه را از قدرت معزول کردند.

سید مرتضی اهرمی برای مبارزه با استبداد و به دست گرفتن امور بوشهر، پس از دریافت فتوای آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و بعد از مشورت با علماء و تجار بوشهری، از عده ای از حکام محلی از جمله «خالوحسین بردخونی» و «رئیس عبدالحسین دشتی» به همراه تعدادی تفنگچی برای خارج کردن مستبدین و طرفداران محمدعلی شاه از بندر بوشهر دعوت به عمل آورد.(3)

صاحب کتاب دانشمندان و سخن سرایان فارس راجع به مرحوم سیدمرتضی علم الهدی اهرمی چنین می نویسد: در اوایل مشروطه و طغیان شاه مخلوع (محمدعلی میرزا قاجار) به فتوای مرحوم سیدعبدالحسین مجتهد لاری و هم با اجتهاد خود رئیس علی دلواری را با صد تفنگچی به بوشهر خواست و با مدد آنها و آزادیخواهان بوشهر تمام ادارات دولتی بوشهر را از دست مستبدین و نمایندگان شاه مخلوع خارج ساخت و خود رتق و فتق زمام امور بندر را به دست گرفت و چندی حکمران و آمر و ناهی بوشهر بود.(4)

اخبار قیام آزادی خواهان بوشهر با واکنش های شدیدی از جانب کاپیتان ترور (Trevor) کفیل کنسولگری بوشهر که در غیاب ماژور کاکس (Sirpercy cox) سرکنسول انگلیسی در بوشهر، انجام وظیفه می کرد همراه بود. تصرف گمرک بوشهر که بر اساس وثیقه ای در دوران حکومت مظفرالدین شاه قاجار در اختیار انگلیس بود، هر چه بیشتر به تیرگی روابط بین مشروطه خواهان بوشهری و انگلیسیها افزود تا آنجا که انگلیسیها خواستار آن شدند که رهبران ملیون بوشهر و سیدمرتضی در امور گمرکات مداخله نکرده و همانند گذشته کنترل گمرک بوشهر را به کارکنان بلژیکی واگذار نمایند. مشروطه خواهان بوشهری این پیشنهاد انگلیسیها را که جنبه سیاسی و دیپلماتیک داشت، رد کرده و صریحاً اظهار داشتند که اعمال درخواست آنها منوط به توافق و اجازه آخوند خراسانی است.(5)

سر جرج بارکلی در گزارش محرمانه به سر ادواردگری از طهران در 24 مارس 1909 م/4 فروردین 1288 .ش/1327 ق : احتمال حمله ملیون به بوشهر و تحت کنترل گرفتن اداره آن شهر، نشان از حساسیت انگلیس نسبت به حرکت ملیون دارد. آقا جنبش ملی فعلاً تا بنادر خلیج فارس منبسط گردیده، بوشهر و بندرعباس سر از انقیاد و اطاعت شاه پیچیده و بدون خونریزی در تحت سلطه ملی قرار گرفته اند در آخر فوریه قنسولگری دولت فخیمه از بوشهر را پورت داد که سید مرتضی اهرمی یکی از ملاهای نامی بوشهر در صدد است که یک عده از تفنگچیان ایلیاتی را به قصد تولید انقلاب وارد بوشهر بنماید. ماژورکاکس شرحی به حکومت محلی نوشته و تأکید نموده که اگر این شهرت متضمن صحتی است اقدامات احتیاطی را به عمل بیاورند کفیل جنرال قنسولگری روس با ماژورکاکس مشورت نموده و اظهارات مجدد به نایب الحکومه کردند و او جواب داده بود که مشغول اقدامات لازمه برای جلوگیری از اغتشاش هست.(6)

در گزارش دیگر سر جرج بارکلی به سر ادواردگری با نمره 129 تلگراف (واصله در 23 مارس) از تهران 23 مارس 1909 تلگراف ذیل از کفیل جنرال قنسولگری انگلیس مقیم بوشهر: امروز سید مرتضی اهرمی از طرف ملیون بطریق مسالمت آمیز مهام حکومت را به تصرف در آورد، برای این قصد یک عده تفنگچیان تنگستانی را وارد بوشهر نمود، مسئله تصرف گمرک موضوع بحث است ولی تا حال مداخله ای در این باب نشده، من در صدد اطلاع دادن به سید مزبور هستم که گمرکات نزد ما مرهون است «حاکم هنوز غیبت دارد مأمورین عمده مستعفی شده اند».(7)

وقتی که مرحوم آیت الله سید مرتضی علم الهدی اهرمی موفق می شوند بدون خونریزی بوشهر را به کنترل خویش درآورده و گمرکات آنجا را در اداره ی خویش بگیرند، محمدعلی شاه به خاطر جلب نظر سیدمرتضی، لقب «نظام العلماء» را به وی اعطا و ماهی پانصد تومان مقرری برای وی برقرار نمود، ولی سید زیربار نرفته و به مبارزه ادامه می دهد، و حدود نه ماه بوشهر در اختیار آزادی خواهان و طرفداران مشروطه می ماند. در این مدت سیدمرتضی حاکم مطلق بوشهر است و به انتظام امور مردم آنجا می پردازد.(8)

احمدخان دریا بیگی حکمران بوشهر که هنگام تصرف بوشهر به دست ملیون به تهران سفر کرده بود، ضمن تماس با فاتحان تهران خود را مدافع مشروطه معرفی کرده و با شتاب راهی شهرهای مقدسه در عراق می شود. در آنجا آخوند خراسانی را به جانبداری خود از اصول مشروطیت خاطر جمع ساخته و به علمای بزرگ نجف قول مساعد می دهد که از حکومت مشروطه پشتیبانی نماید. او که از حمایت فاتحان تهران و نمایندگان سیاسی دولتهای خارجی مستقر در بوشهر و علمای اعلام شهرهای مقدس عراق برخوردار شده، در حالی که حامل نامه ای از علمای بزرگ بود با کشتی پرسپولیس به بوشهر مراجعت کرد.(9)

محمدعلی شاه که ناامید از فریب سید شده و با وعده و طمع نتوانسته نظر سید را به سود خود تغییر دهد، دستور می دهد به احمدخان دریابیگی که به قلع و قمع مشروطه خواهان بپردازد و عامل و حاکم استبداد در بوشهر نیز با ضرب و شتم و شایعه پراکنی، اطرافیان و طرفداران سیدمرتضی را از اطراف ایشان دور کرده و سید تنها می ماند.(10)

طرفداران سید که به خاطر نرسیدن مواجب و مقرری به آنان، دست به غارت بوشهر زدند (و چه بسا به تحریک عوامل حکومت برای بدبین کردن مردم نسبت به آزادی خواهان مشروطه، عده ای دست نشانده و یا فریب خورده دست به چنین کاری زده باشند که نمونه اش در گذشته و حال به فراوانی دیده شده است) سرانجام خانه ی سید که در محله ی کوتی و کنار کنسولگری انگلیس قرار داشت، توسط مخالفان مورد حمله مسلحانه قرار گرفت.(11) و به نقلی دیگر: خانه ی ایشان را به توپ بستند، اموالش را غارت کردند و خودش را با بی احترامی و اهانت در کوچه و بازار گرداندند. سپس او را زندانی کرده و به عراق تبعیدش نمودند.(12) سید به دست «مسترچیک ویس» کنسول انگلیس در سبزآباد بوشهر دستگیر و به کنسولگری انگلیس می برند.(13).

 وقتی خبر دستگیری سید و بدرفتاری انگلیس ها با وی به مردم دشتی و تنگستان می رسد، عده ای از رؤسای دشتی به همراه رئیس علی دلواری که همرزم سید مرتضی بودند در صدد تسخیر بوشهر و آزادی سید برمی آیند ولی دریابیگی حکمران بوشهر از این خبر آگاه شده و سیدمرتضی را با کشتی مظفری بعد از چند روز اقامت در دریا، به دستور محمدعلی شاه به نجف اشرف تبعید می کند.(14)

این حوادث همراه است با حوادث استبداد صغیر و قدرت یابی جناج قدرتمند بختیاریها در تهران که مسیر جریان حرکت مشروطه خواهان در بوشهر نیز تغییر می کند و جریان به ضرر سید مرتضی اهرمی و حتی به ضرر کنسول آلمان سیر می کند.

اسناد تاریخی بیانگر آن است که ترفند پیاده نمودن چهارصد تفنگچی انگلیسی در شبه جزیره بوشهر، با موافقت و حمایت نمایندگان سیاسی دولتهای خارجی از جمله لیستمان کنسول آلمان در بوشهر که در آن زمان در این بندر حضور داشت، همراه گردید. سید مرتضی و برخی از همکارانش دستگیر و به نجف اشرف تبعید شدند و با استقرار احمدخان دریابیگی که تمایلات انگلوفیل داشت، بار دیگر اوضاع به نفع انگلیسیها تغییر کرد(15). به نظر می رسد تنها شدن سید و پذیرش دوباره احمدخان دریابیگی بدون مزاحمت چندانی توسط مردم، علاوه بر تبلیغات و توطئه ها بر علیه سیدمرتضی علم الهدی اهرمی توسط عمال حکومت، ملاقات دریابیگی در نجف اشرف با علمایی چون آخوند ملا محمد کاظم خراسانی که جزء مراجع بزرگ و رهبران مشروطه بودند بی تأثیر در سکوت مردم و همراهی نکردن مؤثرانه با مرحوم سیدمرتضی، نبوده دور از حقیقت نباشد چرا که تاریخ و اسناد باقی مانده حکایت از دخالت و یا اعتراض علمای دیگر و مؤثر بوشهر در این حادثه ندارد.

عامه ی مردم، دلسرد شده بودند به خاطرکارهای ناشایستی، که از دست عده ای به ظاهر طرفدار سید سرزده بود مانند غارت بازار بوشهر و به یغما بردن اموال مردم که وزارت خارجه انگلیس در گزارشی می گوید: به توسط تعدادی از نیروهای به ظاهر طرفدار سید که غالبا صحرانشین بودند صورت گرفته است.(16)

جنرال کنسول انگلیس که قصد داشت اذهان دولتمردان انگلیس را در تهران، انگلیس و هند مشوش نماید، در گزارش به بار کلی اوضاع بوشهر را متشنج و غیر قابل کنترل معرفی کرده و پیش بینی کرد که اگر راه نجاتی پیدا نشود بیم آن است که اهالی همگی به کنسولگری انگلیس پناهنده شوند.(17)

سر ادواردگری وزیر امورخارجه انگلیسی در پاسخ به گزارش جنرال کنسول انگلیسی در بوشهر و گزارش بار کلی موافقت خود را با مداخله نظامی اعلام داشته و به بهانه مخاطره آمیز بودن اوضاع بوشهر و تأمین جانی اتباع انگلیس و دیگر اتباع بیگانه به ناوسلطنتی فاکس (FOX) دستور داد تا از بندرعباس به جانب بوشهر رهسپار گردد.(18)

در روز دوم آوریل 1909/1327 ق، کشتی فاکس وارد بوشهر شد و در لنگرگاه بیرونی استقرار یافت. با موافقت و تأیید وزارت امور خارجه ایران(19) و تأیید ضمنی نمایندگان سیاسی دولتهای روس، عثمانی و آلمان برای مداخله انگلیس در بوشهر، جنرال کنسول انگلیسی در تلگرافی به سرجورج بارکلی، لزوم مداخله فوری در وقایع بوشهر را یادآور شد. سرادواردگری در تلگراف مورخ آوریل 1909/ربیع 1327 ق، موافقت خود را با عملیات در بوشهر اعلام نمود. نماینده سیاسی انگلیس مستقر در بوشهر با سید مرتضی تماس گرفته و اتمام حجت نمود تا در اسرع وقت تفنگچیان تحت امر وی بوشهر را ترک نمایند اما به دنبال رد درخواست از طرف سید، افراد نیروی دریایی انگلیس در ساحل پیاده شدند و ساختمان گمرک واقع درشمال شرق شهر، همجوار با بانک شاهی و تجارتخانه وانکهوس و شرکاء را به تصرف خود درآوردند.(20)

در منطقه دشتی عالمان ارجمندی زندگی می کردند که منشأ آثار و خدمات ارزشمندی شده اند و این مقاله بنابر بیان نام آنان را ندارد و هدف نگارش این مقاله ذکر نام عالمانی است که نقشی در مبارزات مردم با استبداد و استعمار داشته اند و اینجاست که با نام تعداد اندکی از روحانیون صاحب نام مواجه می شویم که در کتب و اسناد پیرامون نهضت ضد استعماری مردم بوشهر در دست است از آنها یاد شده باشد. از این نکته نیز نباید غفلت کرد و از ذکر آن استنکاف ورزید که نقش شخصیتهایی چون رئیس علی دلواری، زایر خضر خان تنگستانی و شیخ حسین خان چاهکوتاهی و در دشتی خالوحسین بردخونی چنان برجسته است که حضور بسیاری از روحانیون تحت الشعاع آنان قرار گرفته است.

هر چند استثناهایی چون آیت الله مجتهد بلادی بوشهری و آیت الله سیدمرتضی اهرمی (علم الهدی) و آیت الله شیخ محمدحسین برازجانی که پیشتاز و نقش رهبری را به عهده داشته اند و مورد مشورت سران مبارزه بوده و با فرمان آن بزرگواران مردم پا به میدان خطر می نهادند، گفتار و فرمانشان اتمام حجتی شمرده می شده که گویا امام عصر دستور داده است و تخلف گناه است و در صورت تخلف در صف یزیدیان قرار گرفتن است.

رئیس علی دلواری گاهی اوقات گلایه می کند که از فلان روحانی درخواست کمک کردند اما او جواب نداده است.

رئیس علی در تاریخ 11 جمادی الاول 1333 در نامه ای به آقای شیخ محمدحسین مجتهد برازجانی مقیم برازجان ارسال داشته و گلایه می کند که با وجود اینکه علماء و پیشوایان دین در کربلا و نجف حکم جهاد داده و امیدهای کلی از ماها داشتند از ما مأیوس شدند. بعد اشاره می کند که تا به حال خدمت  آقای حاج سید غلامحسین ( از علمای مقیم بوشهر) ده عریضه عرض کرده ام جانب خدا به کلی جواب نکرده اند. (21)

مردم دشتی به فرماندهی بعضی از حکام متنفذ و قدرتمند محلی از جمله «خالوحسین بردخونی»، «رئیس عبدالحسن رزمی» حاکم سنا، «رئیس خورشید» حاکم گنخک و «رئیس عبدالحسین بجیکی» از فقیه حسنان، از همان آغاز با حضور گسترده خود در قیام جنوب، غیرت مذهبی، ملی و نوع دوستی خود را به اثبات رساندند.(22)

قیام مردم جنوب، قیامی ملی مذهبی بوده است و عرق ملی و تعصب میهنی و دفاع از مرز و بوم کشور حرف اول را می زده و از آنجائی که مردمانش مؤمن بوده اند تعهد مذهبی و دفاع از وطن از دستور الهی می دانستند و شهادت را سعادت می شمردند. چنانکه رئیس علی دلواری در ملاقاتی که همراه خالوحسین دشتی در اوایل ماه رمضان 1333 هجری قمری در بوشهر با مرحوم حاج سید محمد رضا کازرونی - تاجر وطن پرست- داشته اند، می گوید: هم اکنون به بوشهر حرکت نکردم مگر به نیت مدافعه از وطن... از جد بزرگوارت عطف توجه و از خودتان التماس دعا را امیدوارم. من می دانم که آخرالامر در این جنگ کشته می شوم. ولی آیا جان بازی من در راه دین و وطن شایان اهمیت است. جان صدها هزار امثال من فدای یک ذره خاک ایران باد.(23)

در بعضی از کتب مربوط به بررسی نهضت ضد استعماری مردم جنوب به این نکته اشاره شده است که مرحوم خالو حسین بردخونی با فتوای مستقیم آیت الله میرزا محمدتقی شیرازی که حکم جهاد داده بودند و به طور مستقیم برای خالو فرستادند پا به میدان جهاد نهادند و نقش خالو آنقدر مهم بوده است که به نقلی مرحوم آیت الله سید عبدالله بلادی خود به دشتی مسافرت نموده و ضمن دیدار با خالوحسین، وی را به مبارزه با بیگانگان دعوت می نماید.(24) (متن فتوای جهاد میرزای شیرازی توسط مرحوم حاج ابوالقاسم فولادی فرزند ارشد خالوحسین به مرحوم علیمراد فراشبندی سپرده می شود و دیگر به بازماندگان خالو باز گردانده نمی شود.)

یکی دیگر از روحانیون دشتی که مردم را به مبارزه و جنگ با قوای انگلیس دعوت می کند، مرحوم آخوند ملاحسن گنخکی است. ایشان والد آیت الله حاج میرزا احمد دشتی گنخکی است که در گفتاری شفاهی پیرامون نقش والد ماجدشان می فرمایند: «مرحوم آخوند ملاحسن گنخکی  خود برای جنگ بر ضد قوای انگلستان اعلام جهاد نمود و از جمله کسانی که دعوت به جنگ با دشمن نمود، اسماعیل محمدعلی و دو فرزندش به نامهای اسماعیل و علی بود» (علی سمیل، علی اسماعیل فخرایی کدخدای نوکن).

در نامه ی ایشان آمده است: بسم الله الرحمن الرحیم گرامی منزلت مشفق مهربان اسماعیل محمدعلی و محمد اسماعیل و علی اگر جویای اخبار باشید اردو انگلیس از عالی چنگی و گورک تجاوز نکرده (نگذشته) و اکنون جای مردانگی و دینداری است.... (25)

خود آخوند در میان نیروهای شرکت کننده حضور دارند و به بندرگاه هلیله می روند.(26)

از جمله روحانیون که در تشویق و ترغیب مردم نقش مؤثری دارند، آقا سیدعلی نقی دشتی و میرزا باقرگزدرازی و میرزا ابراهیم دشتی صدیق است.

رئیس علی دلواری (بنا به نقل مرحوم سیدمحمدحسن نبوی) به آقا سیدعلینقی دشتی ارادت می ورزیده و مسایل دینی خود را به ایشان ارجاع می داده است.

میرزا ابراهیم دشتی متخلص به صدیق که رئیسعلی او را دعوت می کند و در پیش خود نگه می دارد تا نامه ها را ایشان به افراد مختلف بنویسد. به روایت نبوی: «مرحوم پدرم سید محمد صادق نبوی، که از آغاز زندگی و دوران جوانی با مرحوم صدیق رابطه ی اشنائی و دوستی داشته، یک بار به اتفاق چندنفر به عزم ملاقات رئیسعلی به دلوار می روند. پس از چند روز اقامت در آنجا از رئیسعلی تقاضای مرخصی می نمایند رئیس می گوید: مختارید، می خواهید به امور زندگیتان برسید مانعی نیست، اما میرزا ابراهیم باید پیش من بماند زیرا نامه هایی باید به اشخاص بنویسم که نوشتن آنها در توان میرزا ابراهیم است».(27)

با شروع جنگ بین الملل اول و احتمال تجاوز متفقین به ایران و نقض بی طرفی ایران، رئیس علی پیش بینی حمله انگلیس را به بوشهر و دلوار می نماید و به فکر تهیه تجهیزات و نیروی رزمی می افتد. لذا با ارسال نامه به شخصیتهای علمی و دینی و مکاتبه با خان ها و رؤسای قبایل و عشایر و اعلام خطر حمله ی انگلیس به منطقه ی بوشهر، دست استمداد و کمک را به سوی همه دراز می کند. نزدیکترین جا به دلوار منطقه دشتی است که رئیس علی به آنجا امید فراوان بسته بود. اما رؤسا و کدخدایان دهستانهای دشتی اختلاف و دشمنی داشتند .... لذا رئیس علی تصمیم می گیرد ابتدا رفع اختلافات و منازعات کند و با ایجاد صلح و سازش و اتحاد همه را آماده ی نبرد کند و برای عملی ساختن نظر خود از دلوار عازم دشتی می شود.

ابتدا به روستای چاوشی وارد می شود، سادات چاوشی مقدمش را گرامی می دارند و از آنجا به درازی و میانخره می رود. در میانخره در منزل «آقا سید علینقی» مقصد و مقصود خود را که رفع اختلافات و برقراری صلح و سازش بین رؤسا و کدخدایان دشتی است، با آقا سید در میان می گذارد و از او یاری می طلبد تا از احترام و نفوذی که دارد در نیل به مقصود کمک کند. آقا با تمام وجود اعلام آمادگی می کند و با ملاقات با بعضی از سران و سفارش به بعضی دیگر همه راهیابی صلح و آماده کمک به رئیس علی و جان فشانی و مددکاری در راه اسلام و مقابله با دشمن استعمار می باشد(28).

روحانیون دشتی در یک نبرد دیگر به نام «جنگ سربست چغادک» نیز حضور دارند. جنگ سربست چغادک که در نقض عهد و زیر پا گذاشتن قرارداد متارکه جنگ توسط دشمن که با شکست مجاهدین به پایان می رسد.

هنگام جنگ سربست چغادک، تبلیغات روحانیون دشتی برای مقابله با قوای انگلیس به اوج خود رسیده بود مرحوم ملاحسن گنخکی با عده ای به هدف جنگ با دشمن حرکت نمود .

آیت الله حاج میرزا احمد دشتی نقل می کند که: «خود مرحوم والد دست به تهیه قوایی علیه دشمن نمود. از جمله کسانی که برای جنگ آماده شده و به گنخک آمدند عبارت بودند از حاج میرزا محمود دشتی، معروف به نمازی از گنخک، رؤسا آقا شیخ عبدالعلی از زیارت. آقا شیخ ابراهیم سرمستانی، آقا شیخ ابراهیم بحرانی از دیر و نیز بعضی از سادات محترم کاکی از جمله سید حسن آقا علی. مرحوم والد تا خورموج آمدند در آن سال آنفلوآنزا پیش آمد و چند نفر از تفنگچیان وی نیز بر اثر بیماری فوت نمودند بعد برگشتند.(29)

در منطقه دشتی، روحانیون طراز اول همچون حضرت آیت الله سیدمرتضی اهرمی ملقب به علم الهدی نامش در اسناد نهضت برجسته است اما دیگر روحانیون به عنوان همراه و همگام با خالوحسین دشتی بردخونی و زایر خضر خان اهرمی و رئیس علی دلواری می توان نام برد و شاید به این خاطر نامشان برجسته نشده است چون مرجعیت دینی نداشته و تنها در مناطق مسکونی خود مطرح بوده اند و دیگر آنکه در مقابل درخشش فتاوای علمای عظامی چون آیت الله میرزای شیرازی، آیت الله بلادی بوشهری، آیت الله شیخ جعفر محلاتی، آیت الله شیخ حسن آل عصفور، آیت الله سید عبدالحسین لاری و آیت الله شیخ محمدحسین برازجانی، به چشم محققین نیامده اند. البته نباید این مطلب را نیز ناگفته گذاشت که بسیاری از روحانیون به هر دلیلی دخالت در امر نهضت و مبارزه نکردند و لذا حضور آن عالمان ارزشمند قابل تقدیر است چنانکه همه خالو حسین دشتی نمی شوند، همه هم آیت الله بلادی و آیت الله علم الهدی نمی شوند .

کسانی که با مرحوم خالو حسین دشتی همراهی کردند از روحانیون محلی که منبر وعظ و خطابه داشته اند نیز بوده اند که اسلحه به دست گرفتند و جنگیدند.

منطقه ای که خالو حسین کدخدائی آن را به عهده داشتند از دیرباز عالم پرور و دارای حوزه و مدرسه علمیه بوده و از نقاط دیگر به آنجا رفته و تحصیل علم می کردند. مدرسه علمیه بردخون توسط آیت الله حاج شیخ عبدالنبی بحرانی تأسیس شده است و سطوح اولیه دروس دینی را در آن مدرسه به طلاب آموزش می دادند.(31) و در اینجا باز لازم است از اولین مدرسه جدید در بردخون از مدرسه فولادی یاد کرد که توسط فرزند برومند خالوحسین، مرحوم حاج ابوالقاسم فولادی تأسیس شد و به جای چوبدستی چوپانی، مداد و قلم به دست فرزندان بردخون داد و همچون پدرشان کاری کارستان کرد.

در پایان به این نتیجه می توان رسید که در نهضت مقاومت جنوب در هر سه بار در دوره قاجار که با تهاجم انگلستان به مرزهای جنوبی کشور به وقوع پیوست، حضور دلاور مردان جنوبی ازروحانی تا کدخدا و از فقیر تا غنی و از رعیت تا خان همه حضور داشتند لذا آن نهضت و مقاومت، نهضتی ملی مذهبی است که هم ایمان و انجام وظیفه و هم عرق میهنی و دفاع از خاک و وطن در آن با هم عجین شده و جاودانه مانده است.

 

پاورقی:

1- علی شریعتی، مذهب علیه مذهب، مجموعه آثار 22، ناشر: انتشارات چاپخش، 1377، ص 336.

2- برای اطلاع بیشتر از حیث جغرافیایی رجوع شود به کتاب« راهنمای خلیج فارس، تاریخ و جغرافیای استان بوشهر

نوشته: ج. ح لوریمر، ترجمه: سیدمحمدحسن نبوی، انتشارات نوید شیراز با همکاری بنیاد ایران شناسی شعبه استان فارس 1379، از ص 247 تا 266.

3- حبیب الله سعیدی نیا، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی دشتی در دوران قاجار و پهلوی، ص 124، ناشر: موعود اسلام: زمستان 1383.

4- علیمراد فراشبندی، جنوب ایران در مبارزات ضد استعماری، چاپ اول، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365، ص 41.

5- دانشمندان و سخن سرایان فارس، ح 3.

6- علیمراد فراشبندی، جنگ انگلیس و ایران، 1373، ق، چاپخانه پیام، تهران، بیتا، ص 42. و عبدالکریم مشایخی، خلیج فارس و بوشهر، 1386، ناشر: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر و بنیاد بوشهرشناسی، شعبه استان بوشهر، ص91-92.

7- کتاب آبی، ج2، گزارشهای محرمانه وزارت امورخارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطه ایران، به کوشش احمد بشیری، چاپ اول، تهران، نشر نو، 1362 ، ص 464 تا 465.

8- متمم کتاب آبی، ج اول، ص 27 و 28.

9- حبیب الله سعیدی نیا، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی بوشهر در دوران قاجار و پهلوی، ص 125.

10- خلیج فارس و بوشهر، ص 94-95، به نقل از فیلیپ گریوز مأموریت سرپرستی کاکس، ترجمه حسن زنگنه، نشر به دید، تهران، 1380، ص 66.

11- سیدمحمدحسن نبوی، علماء و نویسندگان بوشهر به کوشش عبدالکریم مشایخی، مرکز بوشهر شناسی، 1377، ص 58.

12- علیمراد فراشبندی، جنوب ایران و مبارزات ضد استعماری، ص 44.

13- علماء و نویسندگان بوشهر ص 58.

14- جنوب ایران و مبارزات ضد استعماری، ص 44.

15- کتاب آبی، ج 3، ص 716.

16- خلیج فارس و بوشهر، ص 200.

17- کتاب آبی، ج 4، ص 130.

18- کتاب آبی، ج 2، ص 478.

19- فیلیپ گریوز، مأموریت سرپرستی کاکس، ترجمه حسن زنگنه، نشر به دید، تهران، 1380، ص 66.

20- محمدترکان، اسنادی درباره هجوم انگلیس و روس به ایرا«، انتشارات وزارت امو خارجه، تهران، 1370، ص 22.

21- خلیج فارس و بوشهر، ص 94.

22- رکن زاده آدمیت، فارس و جنگ بین الملل، چاپ سوم دیماه 1349، چاپ تابش تهران، ص 99-100.

23- تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی دشتی ص 135.

24- محمدحسین رکن¬زاده آدمیت،دلیران تنگستانی، تهران، اقبال، چاپ پنجم، 1341، ص 72-73.

25- سید قاسم یا حسینی، نگاهی به زندگی و مبارزات خالو حسین بردخونی، بوشهر، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر(بیتا)، ص15.

26- تاریخ تحولات ¬سیاسی، اجتماعی دشتی، ص 140، مصاحبه با آیت الله حاج میرزا احمد دشتی به تاریخ 15/7/73 قم.

27- همان ص 140 در مصاحبه با عبدالله درویشی.

28- سید محمد حسن نبوی، نقش روحانیون در قیام ضد استعماری مردم جنوب ایران، مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت هشتادمین سال شهادت رئیس علی دلواری، ص 272 تا 273.

29- همان، ص 243-244.

30- تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی دشتی، ص 170.

31- نام عده ای از شهداء و مجروحین و شرکت کنندگان در جنگ بین الملل اول که همراه مرحوم خالو حسین دشتی بوده اند در مقاله ای به قلم نگارنده منتشر شده در هقفته نامه نسیم جنوب شماره 287، 1383 به نام «خالوحسین افتخار دشتی» آورده شده است.

32- فارسنامه ناصری،  ج 2، ص 1337.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 22:13  توسط داود بستان  | 

اختراع هواپیمای عمود پرواز توسط آقای محمد گنخکی یکی از اعزای هیئت

جناب آقای محمد گنخکی و محمد امین حیدری:

موفقیت شما را در ساخت هواپیمای عمود پرواز تبریک عرض نموده و به امید موفقیت های روزافزون حضرت عالی در طرح های بعدی که از این طرح نیز عظیم تر و برای مملکتمان ارزشمندتر است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:49  توسط داود بستان  | 

دعای تحویل سال

سال نو مبارک

جناب آقای سید محمد میرنظامی:

کسب مقام پنجمی در مسابقات سراسری قرآن کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کشور را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گوییم.

جناب آقایان سید طاها لطیفی و سید احمد میرنظامی:

کسب مقامات اول و دومی قرائت قرآن در شهرستان دشتی را به شما و خانواده های محترمتان تبریک عرض می نماییم.

جناب آقای سید شفیق لطیفی:

کسب مقام سومی در مسابقات اذان شهرستان دشتی را به شما و خانواده محترمتان تبریک می گوییم.

جناب ابوالقاسم خان فردوسی:*

به جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودین

بر آسوده از رنج روى زمین

بزرگان به شادى بیاراستند

مى و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار

به ما ماند از آن خسروان یادگار

«نوروز» بزرگترین جشن ملى ایرانیان، سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساكن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران، ریشه تاریخى این جشن را به «جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشیدى» مى خوانند. این گروه معتقدند كه جمشید شاه بعد از یك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یك روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.

"سیر" : نماد گندزدایی و پاکیزگی .

"سرکه" : نماد پاک شدن و پاکی محیط و زدودن آلودگی.

"سنجد" : نشانه عشق و مهر.

"سمنو" : نماد خوبی و رشد.

"سبزه" : موجب فراوانی‌, برکت و خوشبختی و شادی.

"سیب" : نماد زایش و برکت در بین مردم ایران زمین.

"قرآن" : کتاب آسمانی مسلمانان , نشانه استواری و ایمان.

"سفره" : نماد گستردگی جهان و سفیدی آن نشانه پاکی و سفید بختی.

"آیینه" : نماد جهان بی‌پایان و بارگاه خداوندی.

"شمع" : آرزوی شادی و روشنایی زندگی و شعله افروخته نماد روشنایی و فروزندگی جاودانه.

"ماهی قرمز" : در تنگ بلور نماد روزی حلا‌ل.

"تخم مرغ رنگ شده" : نشانه رنگارنگی نژادهای مختلف بشری و تاکید بر اینکه بنی آدم اعضای یکدیگرند.**

نان": بنیاد تغذیه و در سفره نشانه برکت و روزی.

"گندم" : نماد روزی‌, فراوانی‌, خیر و برکت در زندگی.

 

*می دونم الان تو دلت چی می گی! "همه دمه عیدی می یان شعر از حافظ و مولانا می ذارن بعد این اومده از فردوسی شعر گذاشته!!!" بالا برید! پایین بیاید! فردوسی مقدم تره!!!

*شما به تمدن ایرانیان باستان توجه کنید... ایرانی به احترام سایر نژادها تخم مرغ رنگی سر سفره اش می گذاشته ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 20:41  توسط داود بستان  | 

میانخره در لغتنامه دهخدا

ميان خره
لغت نامه دهخدا
آوا : خ ُرْ رَ
نوع لغت : اِخ
فینگلیش :
شرح : قريه اي است هشت فرسنگ و نيمي ميانه جنوب و مشرق تنگستان . (از جغرافياي سياسي کيهان ).
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 12:8  توسط داود بستان  |